http://up.molave.ir/uploads/13525444851.gifhttp://up.molave.ir/uploads/13525444851.gifhttp://up.molave.ir/uploads/13525444851.gif من از شعر بیزارم - مولوی

مولوی


+ من از شعر بیزارم

مرا خویی ست که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود. این که جماعتی خود را در سماع بر من می زنند و بعضی یاران ایشان را منع می کنند، مرا آن خوش نمی آید و صد بار گفته ام برای من کسی را چیزی مگویید - من به آن راضی ام. آخر من تا این حد دلدارم که این یاران که به نزد من می آیند، از بیم آن که ملول نشوند، شعری می گویم تا به آن مشغول شوند. واگرنه من از کجا، شعر از کجا؟ والله که من از شعر بیزارم و پیش من از این بتر چیزی نیست. همچنان که یکی دست در شکمبه ای کرده است و آن را می شوراند، برای اشتهای مهمان. چون اشتهای مهمان به شکمبه است، مرا لازم شد. آخر، آدمی بنگرد که خلق را در فلان شهر چه کالا می باید و چه کالا را خریدارند، آن خرد و آن فروشد - اگرچه دونتر متاع ها باشد... . در ولایت ما و در قوم ما، از شاعری ننگتر کاری نبود. ما اگر در آن ولایت می ماندیم، موافق طبع ایشان می زیستیم و آن می ورزیدیم که ایشان خواستندی - مثل درس گفتن و تصنیف کتب و تذکیر و وعظ گفتن و زهد و عمل ظاهر ورزیدن... .
حالی، تو طالب گفتی - گوش نهاده ای تا چیزی بشنوی و اگر نگوییم، ملول شوی. طالب عمل شو، تا بنماییم.

مقالات مولانا (فیه ما فیه)، مولانا جلال الدین محمد، ویرایش جعفر مدرس صادقی، چاپ پنجم 1383، نشر مرکز

نویسنده : محمد سعید ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٥
    پيام هاي ديگران()   لینک



http://up.molave.ir/uploads/13525444851.gifhttp://up.molave.ir/uploads/13525444851.gifhttp://up.molave.ir/uploads/13525444851.gif